سندروم جامعه موتوری

سندروم جامعه موتوری

پدرام سلطانی_مدتی است که موتورسیکلت ذهن مرا به خود مشغول کرده است. از دید من موتورسیکلت عنصر مهمی در تاریخ ایران پس از انقلاب است. موتور تقریباٌ با همه روندهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ما پیش آمده و در هر قابی از تحولات چهار دهه اخیر حضور داشته است و اهمیت آن فراتر از یک وسیله ی نقلیه ی ساده و اقتصادی است و آن چنان که شاید به آن پرداخته نشده است.

به یاد دارم که موتورسیکلت در ابتدای انقلاب بخشی از جهاز حفظ انقلاب و مبارزه با ضدانقلاب بود. موتورهای غول پیکر مانند هوندا 1000 و کاوازاکی 1300 امتیاز ویژه ای بود که در انحصار نیروهای امنیتی و انقلابی بود و استفاده از آن نیاز به مجوز داشت. یک نیروی انقلابی ممتاز معمولاٌ سوار بر این موتورها بود و اگر کمی دقت می کردی برجستگی اسلحه کمری هم از زیر لباسش به چشم می خورد.

چند سال بعد و با بگیرو ببندهای کمیته ها و برخورد آنها با پوشش و ظاهر جوانان، موتور سیکلت نماد حفظ موازین شرع و انقلاب شد. نیروهای لباس شخصی گروه گروه سوار بر موتورهای هوندا و یاماها در خیابانها جولان می دادند و به مدل مو و اندازه ی آستین و جنس پارچه ی شلوار پسران و همچنین رنگ مانتو و روسری و جوراب دختران گیر می دادند و با آنها برخورد می کردند.

بعد از جنگ و با وارد شدن به دوره ی سازندگی و بالاگرفتن بحث توسعه صنایع کشور، موتور سیکلت تبدیل به نماد صنعت شد. کارخانه‌ها و کارگاه‌های موتور سیکلت سازی از همه جا سر بر آوردند و موتورهای وطنی با نام و نشانهای گوناگون به بازار عرضه شدند و سطح شهر و صداوسیما پر شد از تبلیغات موتورسیکلت. اینگونه موتور سیکلت آهسته آهسته همگانی شد و سهم بیشتری از حمل و نقل شهری را به خود اختصاص داد.

چند سال بعد، با تشدید ترافیک در تهران و شهرهای بزرگ و استفاده ناگزیر هرچه بیشتر از موتور سیکلت برای تردد در سطح شهر، موتور تبدیل به برچسب ناکارمدی مدیریت شهری در توسعه ی حمل و نقل عمومی شد. هرچه ساخت و توسعه ی مترو و ناوگان اتوبوس بیشتر طول می کشید، استفاده از موتور منطق قوی تری می یافت. موتور سیکلت در مدیریت شهری همچنین با ناکارمدی در کنترل آلودگی هوا و آلودگی صوتی هم پیوند خورد. موتورهای وطنی هرکدام به اندازه ی یک خودرو تولید آلودگی و بیش از آن سروصدا ایجاد می کردند.

از اوان دهه ی 80 و با رسیدن متولدین دوران جنگ به سن کار، و ناتوانی دولتها در ایجاد اشتغال، موتور تبدیل به وسیله ی معیشت مردم شد. پیکهای موتوری شهر را به زیر پا می گذاشتند و کالا و مسافر جابجا می کردند و از این راه زندگی خانواده های خود را می گذراندند. چند سال بعد که وضعیت اقتصاد رو به وخامت بیشتری گذاشت و فقر چهره ی خشن تری را به جامعه نشان داد، و همزمان هر شهروندی صاحب یک گوشی تلفن همراه شد، موتور تبدیل به ابزار زورگیری و سرقت گوشی و لوازم شهروندان شد. و این چنین شد که موتور با بدی اوضاع اقتصادی و امنیتی هم گره خورد.

پیشتر که آمدیم، شاید از سالهای آخر دهه 80 و سالهای نخست دهه 90، سستی حاکمیت قانون و کاهش سرمایه ی اجتماعی در کشور موجب شد که موتور ویترین قانون شکنی شود. شهر تبدیل شد به جنگل تردد موتورها، از پیاده رو، در خلاف جهت، عبور از چراغ قرمز و تخلفاتی از این دست، موتورها را بدل به ویترین قانون شکنی و دماسنج سرمایه ی اجتماعی کرد. کافیست که وضع دو سال پیش را با پارسال و وضع پارسال را با امسال مقایسه کنید، به همان میزان که تفاوت در تخلفات موتورسیکلتها در تردد در سطح شهر به چشمتان می خورد می توانید درباره ی روند حاکمیت قانون و میزان سرمایه ی اجتماعی کشور داوری کنید.

موتورسیکلت در تمام این سالها با ما جلو آمد و از یک وسیله ی ساده بدل به سرجهازی همه ی اتفاقات و روندهای پس از انقلاب شد. خوب که بگردید عکسش را در بسیاری دیگر از اتفاقات می بینید. و این چنین ما دچار "سندروم جامعه ی موتوری" شدیم.

این روزها اما نشانه های سندروم جامعه ی موتوری در حداعلای آن بیرون زده. یک بی سامانی تمام عیار در تردد  موتورها در سطح شهر، به اضافه ی یک روند فزاینده ی آویزان شدن معیشت مردم به موتورسیکلت. موتورسیکلت کاریکاتور جامعه ی ایرانی است و آلبومی است از خاطرات همه ی ما. تابلوی شهروند ایرانی امروز کسی است که برای گذران زندگی دست و پا می زند و هرچه می دود نمی رسد، او ناامید از بهتر شدن وضعش دیگر نه به قانون وقعی می گذارد و نه تجاوز به حقوق دیگران را بد می‌داند. به خیابان بروید و تردد موتورسیکلتها را خوب تماشا کنید!

چقدر ماييم! آيا سندروم جامعه موتورى خوب مى شود؟

منتشر شده در کانال تلگرام پدرام سلطانی 

0 نظر

هیچ آیتمی برای نمایش وجود ندارد.

ارسال نظر